تبليغاتX
ناله عشاق




















ناله عشاق

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 3:6 توسط نوا| |

نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که تغییر نخواهم کرد


نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم

داشت


نمیتـــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم گاهی احساسات تو را

 جریحه دار

 نخواهم کرد


نمیتــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که آشفته نخواهم شد


نمیتـــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــد کنم که همواره قوی خواهم بود


نمیتـــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــد کنم که قصوری نخواهم کرد


امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

....
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که همواره پشتیبان تو

خواهم بود


میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که افکار و احساستم را با

 تو

 

سهیم خواهم شد


میتـــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــــد کنم که تو را آزاد خواهم گذارد

 تا

 خودت باشی


میتــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که هر کاری بکنی درکت

خواهم

 کرد

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:41 توسط نوا| |

بله بالا خره ما هم اومدیم ...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 10:6 توسط نوا| |

 زان مي عشق كران پخته شود هر خامي

گرچه ماه رمضان است بياور جامي
 
- زان باده كه در ميكده عشق فروشند
 
ما را دو سه پيمانه بده گو رمضان باش
 
- ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت
 
در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
 
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم
 
عمري كه بي حضور صراحي به جام رفت
 
- گر فوت شد سحور چه نفصان صبوح هست
 
از مي كنند روزه گشا طالبان يار
 
نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:41 توسط نوا| |

ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد
 
 
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:39 توسط نوا| |

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:36 توسط نوا| |

واي باران

باران

شيشه ي پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سر بي رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ ،

مي پرد مرغ نگاهم تا دور ،

واي ، باران ،

باران ،

پر مرغان نگاهم را شست .

خواب روياي فراموشي هاست .

خواب را دريابم ،

كه در آن دولت خاموشي هاست .

من شكوفايي گل هاي اميدم را در روياها مي بينم ،

و ندايي كه به من مي گويد

(گر چه شب تاريك است

دل قوي دار

سحر نزديك است .)

دل من ، در دل شب ،

خواب پروانه شدن مي بيند .

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا مي چيند .

آسمان ها آبي ،

پر مرغان صداقت آبي ست

ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند .

از گريبان تو صبح صادق

مي گشايد پر و بال

تو گل سرخ مني ،

تو گل ياس من ،

تو چنان شبنم پاك سحري !

نه ،

از آن پاك تري .

تو بهاري ؟

نه

بهاران از توست .

از تو ميگيرد وام

هر بهار اين همه زيبايي را

هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم از تو !

گل به گل ،سنگ به سنگ اين دشت

يادگاران تو اند .

رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوگواران تو اند .

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد

رفته اي اينك ، اما آيا

باز بر مي گردي ؟

چه تمناي محالي دارم

خنده ام مي گيرد !

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 12:57 توسط نوا| |

رنگ چشمای تو بارون بهار


دلتو تو این کویرا جا نذار


عطر بارون پیچیده رو تن تو


مخمل ابرای خیس پیرهن تو


سر زلفت گل میخک خوابیده

آفتاب از چشمای توس که تابیده


دست تو ساقه ی ترد گل ناز


دل من داره به داشتنت نیاز


شبا آروم میذاری پا تو خونه


جای پات رو گل قالی می مونه


نفسم پر میشه از عطر تنت


مث خوابه آرزوی داشتنت


توی چشمات باغ پرگل می بینم


یه شکوفه از ته باغ می چینم


قطره قطره بارون از چشات میاد


دل من تو رو پریشون نمی خواد


میسپرم تو رو به آسمون پاک


نمی شه تو رو کنم اسیر خاک


ای که جنست از حریر آسمون


تنها تو خاطره هام با من بمون

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 19:39 توسط نوا| |

میلاد حضرت رسول مبارک
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:38 توسط نوا| |

گاهی که رنگ چشمان تو را گم می کنم


پاییز می شوم


و باد لهجه ای زرد


کشان کشان


هلم می دهم تا سنگسار علاقه


همین کافی نیست که پلک نزنی ، گلم ؟


حالا شب به نیمه های عقربه می رسد


و من فکر می کنم دیروز سر انگشت پنجره


روی کدام سطر کوچه بود


که پاورچین و ساده


به آغوش تو ریختم


راستی ، کجای شب بودی که خواب زمستان سفید شد ؟


پنجره پیش بینی کرده بود


مرا که ببوسی برف می گیرد


حالا در عمق زمستان


کبوتری با آوازی از جنس سیب


روی لب هایم آشیانه کرده


کبوتری سبز که در ایینه پرواز می کند

 

چشم به راه کدام واژه از دهان دریایی ؟


باور کن


هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده


نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور


به من نگاه کن


تمروز پنجم پنجره است


و من اندازه ی همین آسمان برهنه


دوستت دارم

نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:19 توسط نوا| |


Design By : Night Skin